خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )
15
نهج البلاغة ( فارسي )
است حيف است كه از شميم گلى دماغ جان عطرآگين نسازم . درياى پهناورى است كه بر روى آن صدها شراع گشوده بود ، من نيز زورق خود را بر امواج آن سپردم و اكنون كه كار به پايان آمده از بخت بلند خود در شگفتم كه اين هماى بلند پرواز چگونه بر سر من خاك نشين سايه افكند . هرگز انديشه نكردم كه تو با من باشى چون به دست آمدى اى لقمهء از حوصله بيش ذلك فضل اللَّه يؤتيه من يشاء . يقين دارم كه رنج من به آستان والاى ولىّ خدا ، على مرتضى مقبول مىافتد كه هرگز هيچ سائلى از درگاه او ، نوميد و تهى دست باز نگرديده است . چون در ركوع انگشترى به سائل داد ، خدايش بستود انّما وليكم اللَّه و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و هم راكعون » . از سالهاى دور همواره در انديشه بودهام كه بدين سراپردهء اسرار راهى بگشايم و سرى بكشم و چه نيكبخت بودم كه نامحرمم نينگاشتند و دست رد به سينهام نزدند . و پيوسته ، در اين آرزو كه ياران را نيز از اين سفر ارمغانى برم كه از چنين بوستانى تهى دست رفتن سوى دوستان را كريمان نپسندند . نخست طبع آزمايى را چند خطبه و نامه ترجمه كردم و با عنوان « آشنايى با نهج البلاغه » در ماهنامهء آموزش و پرورش به چاپ رساندم ، در اين انديشه كه خواننده چه گويد . مدحم گويد و دلخوشم دارد يا قدحم كند و بيازارد . سپاس خدا را كه از احسنت خويش بهرهام دادند و به استظهار نظر محبت آنان ، دلير شدم . هر بار كه حال دل مساعد مىافتاد ، دستى مىگشودم و ورقى چند بر اوراق مىافزودم . تا آن گاه كه « بنياد محترم نهج البلاغه » از من خواست كه كار را به پايان برم . پس به جد در ايستادم و سنگ صابرى بر دل نهادم و اين ترجمه را پديد آوردم . اين تأخير خالى از فايدتى نبود ، زيرا چند تن از استادان هر كدام به سليقهء خود ترجمهء خود را انتشار دادند . خواندم و از حاصل رنج آن بزرگان بىنصيب نماندم . و السلام عبد المحمد آيتى هفدهم اسفند سال هزار و سيصد و هفتاد و سه هجرى شمسى برابر با ششم شوّال سال هزار و چهار صد و پانزده هجرى قمرى